من نیستم...
ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٤ : توسط : آتوسا ایرانی

در من کسی شبیهِ تو تکثیر می شود

مرگم میانِ خوابِ تو تعبیر می شود

من نیستم کسی که در آغوشِ این اتاق

با خاطراتِ کهنه ی خود پیر می شود

در انتهای قصه که می اُفتد از قلم

از داستانِ زندگیش سیر می شود

این روزها به جای کسی درد می کشم

این روزها که غصه فراگیر می شود

چندین بهارِ یخزده باران نیامده

امشب دوباره پنجره دلگیر می شود

یک روز مثلِ پنجره از یاد می روم

آینده ام برای تو تصویر می شود

آنروز ، دوره گردِ پریشانِ کوچه ها

بی تو ، برای عشقِ تو تحقیر می شود

شاید برای عهد شکستن معلقی

غمگین نباش ، قلبِ تو تسخیر می شود

اینجا کسی برای شما گریه می کند

امشب کسی به پای شما پیر می شود

می خواستم دوباره خدا را صدا کنم

امروز هم برای دعا دیر می شود