به پای تو نرسیدم ، تو دورتر شدی و
در ایستگاهِ رسیدن دوباره جا ماندم
به دوره گردِ محله نگاه کن آقا!
که باز عابرِ غمگینِ کوچه ها ماندم
کنارت این دنیا مثلِ چشمت آبی بود
نمی شود رنگِ آسمان عوض بشود
هنوز هم می خواهم ستاره ات باشم
نگاهِ سرد و عجیبِ تو بی غرض بشود
هنوز در خمِ پس کوچه های پاییزم
هزار سالِ بهاری غریبه ای با من
دوباره دورِ مدارِ دلِ تو میگردم
زیاد فاصله داری ، غریبه ای با من
نرو از این بازی نقش اولِ دنیا
هنوز می خواهم قصه بازگو بشود
دلت نمی خواهد قصه سازِ من باشی
اگر زمانی دستِ زمانه رو بشود
سراب می شوی و من کویر می مانم
هزار قطره ی باران غریبه ای بامن
هزار راهِ نرفته دوباره برگرد و
بگو که راهِ کمی مانده از دلت تا من
چقدر حالِ من و حالِ غصه ها خوب است
چقدر حالِ من از زندگی به هم خورده
به روزهای سیاهم زیاد خوش بینم
ببین که عابر غمگینِ کوچه ات مرده!